دخترم زلال باش!مهم نیست که قطره باشی یا دریای بیکران، زلال که باشی آسمان در تو پیداست!!
مادر!
واژه ایست سرشار از امید وعشق
واژه ای شیرین ومهربان ،که از ژرفای جان بر می آید.
ای لطیف ترین گل بوستان هستی!
ای هستی بخش زندگانیم!
گاهِ روییدنم باران مهربانی بودی که به آرامی سیرابم کردی
گاهِ پروریدنم آغوشی گرم که بالنده ام سازد
باشد که به جبران نیکیهایت و به پاس دلواپسیهایت
همواره تو را عزیز بدارم
و همواره آواز من این است که
مادر... دوستت دارم ... دوستت دارم
مهربانم! عمرت مستدام،نامت جاویدان و روزت مبارک![]()

از همه خوشحال تر ریحانه بودچون قرار شد که اثاث کشی کنیم وبریم خونه پدر جون واین مدت را اونجا باشیم ،از طرفی چون خونه پدر جون به مدرسه ریحانه نزدیک بود دیگه مچبور نبود با سرویس بره مدرسه وخودش میتونست پیاده هر ساعتی میخواست بره، اما امیر زیاد راضی نبود چون خونه خودمون را بیشتر دوست داشت اما دیگه چاره نبود .
تو خونه مامان جون هم هیچ دسترسی به نت نداشتم واین مدت را بدون نت سر کردم که البته تمرین خوبی برای ترک نت بود .
از بد شانسی از روزی که کارباز سازی را شروع کردیم ریحانه هم مریض شد تب ولرز وسرفه های شدید وحالت تهوع حسابی از پا انداخته بودش چند تا دکتر عوض کردم اما حالش خوب نمیشد تا دکتر اخری که تشخیص داد بیماریش حساسیت فصلی هست وبا دادن دو تا شربت خدا راشکر حالش بهتر شد
بیماری ریحانه از یه طرف وبالا سر کارگرا بودن از یه طرف حسابی کلافه وخستم کرده بود البته بد قولی کارگرا بیشتر عصبیم میکرد...
ناگفته نمونه همراهی بابایی و مامان جون وپدر جون تو این مدت خیلی بهم روحیه میداد از همشون ممنونم که همه بد خلقیهای این مدت منو با صبوری خودشون تحمل کردند.
بالاخره با هر سختی بود این پروژه یکساله با خیر وخوشی تموم شد .
پ.ن
از همه دوستانی که تو این مدتی که نبودم نگران شده بودند عذر خواهی میکنم .وممنونم بخاطر بودنتون.
خدا هدیه ای به ادم داد
و مهر حوا را به دل او انداخت
باید آسمان را آذین می بست
ستاره ها را برق می انداخت
خدا لبخند زد
تنهایی فقط زیبنده خودش بود!

از دورترین فاصله ها به هم رسیدیم و تا اوج بودن با همیم...
بهای عشق چیست؟ به جز عشق
به هم رسیدن یعنی آغاز
باهم ماندن یعنی زندگی
زندگی با عشق یعنی کامیابی
برای همسرم
مهربانم!! من وتو در یک پیوند مقدس و آسمانی ما شدیم وباعشق پا در جاده ای بنام زندگی گذاشتیم، با هم عهد بستیم که خانه ای بنا کنیم که آجرهای آن از محبت ووفا وصداقت باشد ، خوشحالم که تا به این ساعت به عهدو پیمانمان وفادار بودیم...
عزیزم !!!![]()
سالگرد پیوند آسمونیمون مبارک!!!![]()
![]()
بگذریم که توی مهران خیلی به ما سخت گذشت ولی هر چه بود به خیر وخوشی تموم شد بعد از یه دو ساعتی معطلی در مرز وارد عراق شدیم وازونجا راهی نجف شدیم توی مسیر در کوت ناهار دادن البته بقول مدیر کاروان ناهار در رستوران گردان میل کردیم.
حدود ۳ بعد از ظهر به نجف اشرف رسیدیم و رفتیم هتل،البته هتلمون خیلی دور از حرم بود وباید با ماشین میرفتیم مدیر کاروان اعلام کرد که سریع برید اتاقتون را تحویل بگیرید وبیایید بریم حرم همه با اینکه خسته بودن اما با اشتیاق رفتن تو اتاقاشون ووسایلشون را گذاشتیم وغسل زیارت کردیم و واومدیم تو لابی هتل خدا را شکر همه همسفریا هماهنگ بودن وسر ساعت اماده بودن وقتی نزدیک حرم حضرت علی رسیدیم همه یه حس عجیبی داشتن یه شادی وصف ناپذیری توی چهره ها دیده میشد بعداز خوندن اذن دخول وارد حرم شدیم حس قشنگی داشتیم انگار پدر مهربون آغوش باز کرده بود وبه همه مهمانانشون خوش آمد میگفت ریحانه بهت زده شده بود وبی اختیار به سمت ضریح میرفت هر چی میگفتم شلوغه میگفت نه من میخوام برم ضریحو بوس کنم وآخرش هم با عنایت خود حضرت موفق شد.
لحظه سال تحویل با شکوه ترین لحظه زندگیم بود وقتی بعد زیارت امیر المومنین علیه السلام از بلند گوی حرم دعای تحویل سال خوانده میشد وهمه با هم این دعا را زمزمه میکردیم اونجا به نیت از همه دوستان دعا را خواندم وبرای همه دوستانم دعا کردم .
مسجد سهله ومسجد کوفه وقبرستان وادی السلام از جاهایی بود که رفتیم واینجوری سه روز نجف مثل برق گذشت دل همه خوش بود که داریم میریم کربلا !
ظهر رسیدیم کربلا گرچه هتلشون خیلی خوب بود اما دوری از حرم باعث شد که همه صداشون دربیاد ولی اینجا هم مجبور شدیم بمونیم چون همه هتلهای نزدیک حرم پر بودن
سریع اتاقها را تحویل گرفتیم وآماده برای رفتن به حرم امام حسین علیه السلام شدیم دلها همه بیقرار بودن گویا دیگر این روح تاب ماندن در جسم را نداشت قلبها در سینه ها می تپید وعاشقانه منتظر دیدن ضریح شش گوشه بود اشتیاق ریحانه غیر قابل وصف بود وقتی به حرم رسیدیم گویا وارد بهشت شده بودیم همه چی برای پذیرایی آماده بود دیگه این مهمون بود که نباید این فرصت را از دست میداد
اصلا باورمون نمیشد اینجا همون کربلایی هست که هر وقت اسمش میومد دلمون آتیش میگیره دیدن ضریح شش گوشه وقتلگاه و بین الحرمین وحرم باب الحوائج علیه اسلام همش مثل یک رویایی بود که الان به حقیقت پیوسته بود .
هنوز شیرینی این زیارت را کامل نچشیده بودیم که شب مدیر کاروان اعلام کرد که بخاطر عدم امنیت بغداد وسامرا زیارت این دو مکان مقدس منتفی است وباید بعد سه روز برگردیم تهران همه کلی ناراحت شدیم اما چه میشد کرد قسمت نبود.
سه روز کربلا هم زودتر از نجف مثل برق گذشت تا اومدیم بفهمیم کجا هستیم سفر تموم شد وتا اومدیم به سلام کردن عادت کنیم گفتند وقت خداحافظیه بارتونو ببندین که میخواهیم بریم از این سفر روحانی تنها خاطره زیبا ودلچسبی برای همه ما باقی موند.
با اینکه به زیارت کاظمین وسامرا نرفتیم وسفرمون نیمه کاره تموم شد اما امید داریم که بزودی امامان بزرگوار می طلبن و برای زیارت خدمتشون مشرف میشویم ....انشاله
پ.ن ۱:نایب الزیاره همه دوستان بودم به نیابت از همتون نماز خوندم وزیارت کردم ودعا کردم به زودی این سفر روحانی قسمت خودتون بشه
پ.ن۲: عکسها در ادامه مطلب
ادامه مطلب
| Design By : RoozGozar.com |



