|
فرشته ی خوشبختی
دخترم زلال باش!مهم نیست که قطره باشی یا دریای بیکران، زلال که باشی آسمان در تو پیداست!!
|
اول: از همه رسیدن ماه ربیع الاول بر همتون مبارک یه عالمه آرزوی خوش برای دوستان گلم دوم: امسال نمیدونم چرا اینقدر تولد دخملیم به تاخیر میفته اخه قرار بود پنجشنبه پیش براش تولد بگیرم که مراسم خونه مامان بابایی دعوت شدیم یه جلسه ختم قرآن برای سحر گرفته بود خب نمیشد نریم دیگه با کلی قربون وصدقه به ریحانه قول دادم که این هفته تولد میگیرم که از شانس خوب من این هفته هم عروسی پسر دایی عزیز، دعوتیم و تولد بازم به هفته دیگه موکول شد ...خدا راشکر چون تو عروسی همه دوستاش هستن وانجا را دوست داره، دیگه غرولند نمیکنه! سوم: چند روز پیش رفته بودم آرایشگاه کلی ذوق کردم که اولین نفرم چون آرایشگاه خیلی شلوغ بودوقتی همه کارهام تموم شد وقتی آرایشگر موهامو داشت سشوار می کشید یه دفعه به مامان گفتم" وای مامان سحر " مامان با تعجب نگاهم کرد گفت سحر چی؟گفتم هنوز چهلش نشده خانم آرایشگر خندش گرفت گفت یه کم زود یادت افتاد از خودم خجالت کشیدم ولی دیگه نمیشد کاریش کرد وقتی اومدم خونه کلی به بابایی غر زدم که تو چرا یادم ننداختی که حالا من نرم اصلا همش تقصیر توئه طفلکی همینجور منو نیگا میکرد و گفت خوبه والله بدهکارم شدیم!! چهارم:به فاصله یه روزمراسم چهلم سحر وعروسی برگزار میشه...!! هر دو کارت را کنار هم گذاشتم یکی از کارتها با یه پاپیون سفید و زیباتزیین شده وروی آن نوشته: "از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر" معاشران گره از زلف یار باز کنید شبی خوشیست بدین وصلتش دراز کنید حضور خلوت انس است دوستان همه جمعند وان یکاد بخوانید ودر فراز کنید حضور شما در این بزم نشانه پاکترین محبتهاست وبا دیدن این کارت،شادی مهمون دلم شد واون یکی سیاه با پاپیون سیاه که روی ان با خط نقره ای نوشته : "انا لله وانا الیه راجعون" کاش آن شب را نمی آمد سحر کاش گم در راه پیک بد خبر ای عجب کان شب سحر اما به ما تیره روزی آمد و شام دگر دیده پر خون از غم هجران و او با لب خندان چه آسان بر سفر ای دریغ از مهربانی های او دست پر مهر آن کلام پرشکر غصه ها پنهان به دل بودش ولی شاد و خرم چهره اش بر رهگذر در ارزانُ زان ما بود ای دریغ گنج پنهان شد به خاک و بی ثمر تا سحررفت آن سحر از پیش رو بی نشان را خاک تیره شد به سر چقدر برایت آرزو داشتیم اما افسوس که... دلم برات خیلی تنگ شده اخه چند شبه مرتب میای بخوابم وباهام حرف میزنی برات طلب مغفرت میکنم ،عزیزکم یادت همیشه در خاطرم جاویدان است تو را برای همه خوبیهات دوست دارم برای مجتبی(پسر دایی عزیزم) هم آرزوی خوشبختی دارم انشاله کنار همسر مهربانت همیشه خوشبخت وجوان بمانی. و کلام آخر اینکه:سیاه وسفید زندگی همیشه در کنار هم هستند،کاش فرصتهای با هم بودن را از دست ندهیم ، چون ناگهان خیلی زود دیر میشود....
[ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ ] [ مامان ریحانه ]
چند وقتی هست که در مورد دخملیم ننوشتم بقول دوستان خوبه اینجا به اسم ریحانه است وبه کام من!! منم که گردنم از مو باریکتره گفتم تا شهید نشدم بیام و از ریحان بانو بنویسم واما ریحانه خانم ما: این دوهفته ای که مشغول گذروندن امتحانات ترم اول بود وچون امیرهم امتحان داشت خونه در سکوت وصلح کامل بسر میبرد وهر کسی سرش به درس وکارش گرم بود (یه جور آرامش قبل از طوفان) اما ازونجاییکه امیر یک هفته امتحانش زودتر تمام شد این یه هفته اخری برای ریحانه خیلی سخت شد چون بقول خودش امیر هی میومد ودلشو میسوزوند ومیرفت تا یه صدایی ازش در بیاره..خلاصه اون سکوت تبدیل به میدون جنگ میشد ومنم این وسط داور بودم که باید همش به نفع ریحانه سوت میزدم خلاصه اوضاعی داشتیم با این دو وروجک اما خدا را شکر امروز امتحانای ریحانه هم تموم شد وتا شنبه تعطیله ومیخواد فقط بازی کنه وبقول خودش حال امیرو بگیره خدا بفریاد من برسه که این دو سه روزه چیکار باید کنم ؟ (قیافه یه مامانی که اینقدر حرص خورده که موهاش مثل ادمای برق گرفته رفته روی هوا را مجسم کنید من شنبه اون شکلیم) خانمی ما این جند روزه که خونه مامان جون تشریف داشتن ومن مشهد بودم کلی بهش خوش گذشته ( فیلش یاده هندستون کرده) ومرتب میگه مامان دیگه جایی نمیخوای بری اگر حوصلت سررفته روحت آشفته هست از نظر من مشکلی نیست من راضیم تو یه مسافرت بری( اینو با یه لحن با نمکی میگه که خیلی خندم میگیره) تا حالت روبراه بشه منم میرم خونه پدرجون ومامان جون که اونها از تنهایی در بیان (کلا میونش با بابام خیلی عالیه یه چیزی در حد لا لیگا) ...اینم از مزایای مامانی نبودن بچه ها در مورده تولدشم قرار شد بعد این تعطیلات عزا یه تولد باحال براش بگیرم که تلافی اون روز براش دربیاد
ایام سوگواری نبی مکرم اسلام حضرت ختمی مرتبت، محمد مصطفی ،صلوات اله علیه وآله وشهادت سبط اکبرش کریم اهل بیت ،حضرت امام حسن مجتبی، علیه السلام وشهادت عالم آل محمد، ثامن الحجج ،سلطان عشق ،حضرت علی بن موسی الرضا، علیه آلاف التحیه والثنا برهمه عاشقان ودلسوختگان اهل بیت علیهم السلام تسلیت باد باشدکه در عزادرایها بیاد هم باشیم واز دعای خیر یکدیگر را محروم نسازیم ..التماس دعا [ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ] [ ] [ مامان ریحانه ]
سه شنبه صبح بعد از اینکه ریحانه را سوار سرویس کردم آژانس گرفتیم ورفتیم به سمت فرودگاه ترافیک وحشتناکی بود از هر مسیری میرفت به ترافیک میخوردیم بالاخره بعد یه ساعت به فرودگاه رسیدیم واز اینکه هنوز تاپروازوقت داشتیم کلی ذوق کردم، اما این خوشحالی دیری نپایید چون روی برد زده بود پرواز با تاخیر انجام میشه..
ساعت ۹ شد وهنوز خبری نبود وقتی علت را جویا شدیم گفتن بخاطر بدی هواست ساعت ۹:۳۰ سوار شدیم با خودم گفتم اینهمه غر زدی برای نیم ساعت ُوقتی همه سوار شدیم هواپیما شروع به حرکت کرد از اولش معلوم بود که حرکتهاش غیر معمول هست همینکه آماده برای تیک اف شد همه بدنه هواپیما لرزید ویه صدای وحشتناک ازش بلند شد وبعد موتور خاموش شد مسافرها صداشون دراومد که چی شده؟مهماندارها با لبخند مصنوعی مسافرین را اروم کردن وگفتن هیچی یه نقص کوچولو بوده الان رفع میشه ... نشون به اون نشون که فقط یه ساعت تو هواپیما معطل شدیم وبعدش با احترام ما را به سالن انتظار برگردوند صدای همه مسافران عصبانی بودن، بعضیا رفتن بلیطشون را کنسل کردن تا با پرواز دیگه ای برن وبعضی مثل ما که با تور بودیم مجبور بودیم بمونیم تا با همین پرواز بریم چون در غیر اینصورت تورمون سوخت میشد، منم که همش غر میزدم حوصلم سررفته بود ساعت ۹ کجا وساعت ۳ بعد ازظهر کجا ... بابایی میخندید ومیگفت برو خدا راشکر کن که خلبانش روسی بود اگر ایرانی بودبلند میشد وبجای مشهد تو بهشت زهرا فرود میومدیم اونوقت سحر دیگه تنها نبود. خلاصه بعد از ۶ ساعت تاخیر بالاخره پرواز کردیم همه اشهدمون خوندیم تو هواپیما همه بلند بلند صلوات میفرستادن ، اینجور موقعها معلوم میشه چقدر از مرگ میترسیم خدا راشکر که بسلامت رسیدیم نم نم بارون خوبی بود هوا هم خیلی سرد منم که عاشق بارون وهوای سرد کلی حال کردم وقتی به هتل رسیدیم دیگه غروب بود نمازمون را خوندیم یه کم استراحت وبعد به بابایی گفتم بزن بریم بیرون زود برگشتیم خونه چون بابایی سرمایی هست شام خوردیم قرار گذاشتیم نصف شب بریم حرمُ وقتی بلند شدم که آماده بشیم بریم حرم از پنجره بیرون را نیگا کردم برف قشنگی میبارید همه جا را سفبد پوش میکرد با هم رفتیم حرم جای همگیتون خالی، اینقدر خلوت بود همش دو سه ردیف دور حرم بودن برای همه دوستای عزیزم دعا کردم ویه زیارت نامه به نیابت از همتون خوندم دو رکعت نمازهم برای گرفتن حاجتتون بجا آوردم . "فاطمه مهربانم برایت دعای مخصوص کردم همچنین نیازکم برای اونچه گفته بودی دعا کردم مهدیه جان تو هم جیزی بهم گفته بودی که هیچگاه فراموشت نکردم ، هدیه عزیزم تو را هم خیلی یاد کردم خلاصه اینکه برای همه اونایی که بهم التماس دعا گفته بودن دعا کردم." بعد زیارت آرامش خاصی داشتم انگار اون همه تشویش وآشفتگی به یکباره به آرامش مطلق تبدیل شد احساس پرنده ای را داشتم که سبکبال شده ومیخواد پرواز کنه ...نمازصبحو خوندیم و بسمت هتل حرکت کردیم دیگه همه جا سفید پوش شده بود وبرف در حال باریدن بود اینقدر ریز وتند بود که بزور میشد چشمو باز نگه داشت من که کلی کیف میکردم اما این بابایی سرمایی هی غر میزد که دیگه این وقت سال نمیاممشهد از سرما مردم منم میخندیدم ومیگفتم غر نزن از این برف استفاده کن تو تهران از این برفا روزیت نمیشه هابه هتل رسیدیم مثل ادم برفی شده بودیم هوا بس ناجوانمردانه سرد بود اما اینا هیچکدوم دلیل نمیشد .که من بیرون نرم تازه عکس هم گرفتم از بابایی بزور تو برفا مثل ادم برفی شده بود ،عکس حرم برفی،طبیعت زیبای برفی مشهد و... تا چشم بهم گذاشتیم سفر تموم شد ووقت برگشتن بود ...سفر خیلی خوبی بود انشاله قسمت همه آرزومندان بشه من که کلی انرژی گرفتم وبا روحیه خوبی برگشتم. امام رضای عزیزم ممنونم که اینقدر خوب مهمان نوازی کردی..از هدیه زیبایت هم ممنون ...دوستت دارم خیلی زیاد!
پ.ن ۱: ممنون بخاطر پیامهای تبریکتون همیشه شاد وسر بلند باشید پ.ن۲:عکسها در ادامه مطلب ادامه مطلب [ شنبه هفدهم دی 1390 ] [ ] [ مامان ریحانه ]
فرشته ی کوچک من! امروز روز توست..
آهنگ صدایت زیباترین ترانه زندگی است.. با بدنیا آمدنت بهترین هدیه را برایم به ارمغان آوردی واژه مقدس مادری را به من عطا کردی... دختر نازم ریحانه عزیزم! روز آغاز زیستنت مبارک!
خوش آهنگ عمرم يادگار دلنشين اولين خنديدن توست ...
عزیزم! منو ببخش که نمیتونم برات تولد بگیرم، میدونم که شرایط مامان و بابایی را کاملا درک میکنی وخودتم تو این شرایط دوست نداری که برات تولد بگیریم. قول میدم بعد مراسم برات یه جشن خوب وبیاد موندنی بگیرم.
پ.ن۱: تشکر ویژه از همه دوستان وهمراهان مهربانم ! ممنونم که تلفنی وپیامکی با کامنتهای مهربانانه خودتون (عمومی وخصوصی) تسلی بخش دل داغدارم بودید،انشاله که در شادیهاتون جبران کنم . پ.ن ۲: از نظر روحی خیلی بهم ریختم واین آشفتگی را غیرآغوش پر مهر امام رضا(عَ) کسی نمیتونه درمان کنه، میرم پیشش تا به آرامش برسم، حلالم کنید ، نایب الزیاره تک تک دوستان عزیزم هستم . پ.ن۳:عکسها مربوط به دو وسه سالگی دخملیم می باشد. [ دوشنبه دوازدهم دی 1390 ] [ ] [ مامان ریحانه ]
|
|
| [ طراح قالب : پيچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |